|
اسـتاد وزيـري
بيوگرافي
محيط خانوادگي
علينقي فرزندموسي در سال 1266 در تهران بدنيا آمد. پدرش افسر بود ودر قديم چنين رسم بودكه هر كس شغل پدر را پيش مي گرفت بنابراين پيش بيني مي شد كه علينقي و برادران ديگر هم كه جمعاً پنج پسر بودند واردخدمت نظام خواهند شد. اما تصادفاً دو تن از آنها هنرمند شدند وسه برادر ديگر خدمت قشون را پيشه ساختند. اين دو هنرمند يكي علينقي است كه موردبحث مي باشد و ديگري حسنعلي كه در صنعت نقاشي به مقام استادي رسيد.
محيط خانوادگي براي آشنائي علينقي خان به موسيقي مساعد بود زيرا دائي مادرش كه پير مرد دانشمندي بود و مجلس درس داشت و فلسفه و علوم متعارف آن زمان را تدريس مي كرد، وقتي رياضي درس مي گفت و ازحساب و هندسه و نجوم بحث مي كرد، علم موسيقي را هم از روي كتاب درõ التاج قطب الدين شيرازي به طلبه ها تدريس مي نمود، هر چند عملاً وارد اين فن نبود.دائي خودش، دكتر حسنعلي خان كه عضو دربار و پيشخدمت مخصوص مظفرالدين ميرزا (وليعهد) بود ذوقي داشت ولي محيط درباري تبريز كه يك دسته مردم بي سواد دور وليعهد گردآمده بودند به مزاجش نساخت و خدمتش را ترك كرده به تهران آمد.
وي هم تار مي نواخت. مادرش زن آزادمنش متجددي بود و از اولين زناني است كه مدرسه دخترانه دائر كرد. به موسيقي هم وارد بود: ضرب مي گرفت و آواز مي خواند، برادر كوچكش حسنعلي نواختن سنتور را نزد حسن خان سنتوري آغاز كرد ولي آنرا ادامه نداد. عاشق نقاشي شده و به استاد زمانه كمال الملك سرسپرد و دنبال اين هنر را گرفت و هنگامي كه به اوج شهرت رسيد از كار دلسرد شد. قلم مو را كنار گذارد و بيل را برداشت و به زراعت مشغول شد و دور از مردم با مطالعه ي ديوان حافظ و مثنوي مولوي از عالم مادي فارغ گرديد و با تخيلات عارفانه ي خود حالي معنوي و روحاني داشت.
شوق موسيقي
علينقي پانزده ساله بود كه اولين مشقهاي موسيقي را از دائي خود روي تار گرفت. ديري نگذشت كه به ساز علاقمند شد و از معلم خود جلو افتاد. يكي دو سال كه گذشت چنان به موسيقي دلبستگي پيدا كرد كه تمام اوقات فراغت را به نواختن مشغول بود. برادر كوچكترش حسنعلي خان مي گفت: برادرم هر كجا سازي مي ديد نمونه اي بدست مي آورد چنانكه به تدريج اطاقش موزه اي از ساز ها شد: تار- سه تار- كمانچه- سنتور- ويولن- فلوت- قرني- ضرب- دائره و شيپور هم در اطاقش ديده مي شد وهمه ي اين ساز ها را كم و بيش مي نواخت اما به ويولن و مخصوصاً تار آشنائي بيشتري داشت.
دكتر حسينقلي قزل اياغ مي گويد: وقتي ديدم علينقي خان با همه ي اين سازها آشنائي دارد چون به ذوق او پي بردم دانستم كه هرگز كسي نخواهد توانست اين همه ساز را خوب بزند او را تشويق كردم كه فقط تار بزند. علينقي خان هم نصيحت مرا پذيرفت ولي ضمن اينكه خيلي روي تار كار مي كرد از ويولن هم دست برنداشت و عاقبت اين دوساز را براي خود انتخاب كرد.در اين موقع كه وي به سن نوزده رسيده بود در نواختن تار كاملاً تسلط داشت و مأموريتي برايش پيش آمد و به شيراز رفت و عكس خود را هم با لباس نظام از موطن سعدي و حافظ برايم فرستاد.
آغاز تحصيلات موسيقي
علينقي خان از شيراز برگشت و چون كارش در قزاقخانه و با صاحب منصبان موزيك آشنا بود، فهميد كه بايد خط موسيقي را فراگيرد. اين بود كه اولين دروس نوت خواني را از ياورآقاخان صاحب منصب موزيك آموخت وبعد از كمي متوجه شدكه ديگر معلمش چيزي ندارد كه به وي بياموزد. در اين موقع با مير محمد حجازي (مطيع الدوله) دوستي داشت. حجازي شاگرد مدرسه ي سن لوئي بود و ويولن هم مي زد. اين دو دوست هنرپسند با كشيشي بنام «پرژوفروا» كه معلم آن مدرسه بود آشنائي يافتند.
كشيش نامبرده پيانو مي زد وكاملا به موسيقي اروپائي وارد بود. وقتي ذوق اين دو جوان را دريافت با آنها گرم گرفت و در خانه ي خود جلسه ي موسيقي تشكيل داد. كشيش پيانو مي زد، حجازي ويولن وعلينقي خان هم ماندولين واين سه تن با هم اركستري تشكيل دادند و بعضي آهنگها را به راهنمائي پرژوفروا مي نواختند. علينقي خان همين كه فهميد، كشيش به علم موسيقي وارد است از او خواهش كرد كه به وي درس دهد كشيش كتابي داشت بسيار بزرگ و قطور به نام « Compondium » كه آن را به علينقي خان داد تا مطالعه كند. اين كتاب در حقيقت يك نوع دائرõ المعارف موسيقي است كه از تمام رشته هاي موسيقي بحثي دارد. علينقي خان از مطالعه ي كتاب دريافت كه علم موسيقي فقط نوت خواني نيست و بسيار مباحث ديگر هست كه بايد نزد استاد فراگرفت. اشتياق خود را به كشيش گفت و او حاضر شد كه علينقي خان را درس بدهد.
قسمت موسيقي نظري (تئوري) و مقدمات هم آهنگي (هارموني) را علينقي خان نزد آن كشيش تحصيل كرد ولي متأسفانه بعد از چندي كشيش از ايران رفت و علينقي خان كه تا اندازه اي وارد مطلب شده بود خودش مباحث ديگر كتاب را مطالعه مي كرد واستفاده مي نمود.
در اين موقع شنيد كه ميان افسران موزيك، از همه عالم تر سليمان خان ارمني است كه تمام صاحب منصبان موزيك نظام او را برتر از خود مي دانستند و حتي سالار معزز رئيس موزيك نظام هم احترام فوق العاده اي براي او قائل بود. علينقي خان نزد وي رفت و اشتياق به تحصيل هم آهنگي را بيان داشت. سليمان خان گفت اين كار مقدمات مي خواهد و بايد طالب اين علم كاملاً به پيانو آشنائي داشته باشد.
علينقي خان را امتحان كرد ومعلومات او را براي شروع اين فن كافي دانست ولي به وي گفت بهتر است به پيانو هم آشنا شود و روي هم رفته رغبتي به ياد دادن چيزي كه مي دانست نشان نداد و همان سيره ي نامطلوب را كه از دير زمان شيوه ي همه ي هنرمندان بود به كاربست يعني به اصطلاح معروف سرشاگرد را به بيخ طاق كوبيد.
علينقي خان فهميد كه از او چيزي درك نخواهد كرد، به فكر رفتن اروپا افتاد و اين خيال در مغزش قوت گرفت ولي وسيله اي براي انجام اين نيت نيافت تا اينكه سالها بعد اين فكر به مرحله ي عمل نزديك شد.
مجلس آقاحسينقلي
علينقي خان به تدريج در نواختن تار مهارت يافت و هر جا از كسي ساز ي مي شنيد، چيزي اقتباس مي كرد و به معلومات خود مي افزود. دراين هنگام بود كه انجمن اخوت تازه تأسيس شده بود. وي نيز در سلك اخوان صفائي درآمدو درآنجا بودكه بامردم اهل هنر آشنائي بيشتري پيدا كرد. مخصوصاً براي اولين بار درويش خان را در انجمن ديد و از ساز و صحبتش لذت بسيار برد.
حسنعلي خان برادرش مي گفت: اگر شبي دور هم بوديم و هر نوازنده اي يك بار ساز مي زد، علينقي خان تار را زمين نمي گذارد.
هيچ لازم نبود از او خواهش كنند كه ساز بزند. او تار را بر مي داشت و بي مضايقه مي نواخت، نه اينكه براي كسي بنوازد، اومثل اين بود كه براي خودش مي نواخت. كم كم در ميان نوازندگان ديگر، شخصيت ممتازي شد زيرا علاوه بر آوازها، آهنگهاي ضربي و حتي بعضي از قطعات موسيقي اروپائي را هم با تار مي نواخت و سازش بسيار پرمايه و با قدرت و متنوع شد. شبي در منزل ما مهمان بود. يكي از حضار به وسيله ي تلفن با شخصي صحبت مي كرد.
در همين موقع علينقي خان در نزديكي تلفن تار مي زد. صداي ساز به گوش آن طرف رسيد و گوشي تلفن را به دست آقا حسينقلي كه در آن مجلس بود، داد كه ساز نوازنده را بشنود و اظهار نظر كند. جناب ميرزا مدتي گوش داد و بعد پرسيد اين نوازنده كيست؟ به او گفته بودند علينقي خان صاحب منصب است. ميرزا باكمال تعجب گفته بود:صاحب منصب و اين همه ذوق! بعد آقا حسينقلي مي گويد من بايد اين جوان را ببينم.
چند شب بعد در منزل محمد رضا سالار معظم كه هم دوست علينقي خان و هم شاگرد آقا حسينقلي بود مجلسي فراهم شد.
بنا به خواهش علينقي خان آقا حسينقلي تار زد وعلينقي خان تمام حواسش متوجه دست و پنجه ي استاد بود. جناب ميرزا دستگاه چهارگاه را كه شروع كرده بود نيمه تمام گذارد و تار را به دست علينقي خان داد كه بنوازد.علينقي خان با كمال ادب تار را گرفت ودنباله ي دستگاه را نواخت. آقا حسينقلي كاملاً توجه داشت و وقتي ساز او تمام شد وي راتحسين كرد.حضار موقع را مغتنم دانستند و به جناب ميرزا گفتند: علينقي خان خط موسيقي را خوب مي داند و بسيار مشتاق است كه رديفهاي شما را بنويسد. مخصوصاً سالار معظم شاگرد استاد در اين موضوع خيلي اصرار كرد.
آقا حسينقلي گفت: چه بهتر از اين ولي اگر رديف داداش را كه مضراب هايش واضح تر و شمرده است بنويسد بهتر خواهد بود. مقصودش اين بودكه از برادر بزرگش ميرزا عبدالله استفاده شود.
درآن جلسه جناب ميرزا چند بار ديگر ساز زد ولي هر چه به علينقي خان تكليف نوازندگي كرد وي به پاس احترام استاد، ديگر دست به تار نزد و سراپا گوش شد.
داستان نوشتن رديف
علينقي خان در اين موقع با ابراهيم آژنگ كه رئيس يكي از دسته هاي موزيك بود و ويولن هم خوب مي زد و كلاسي در منزلش دائر كرده بود آشنائي داشت. مطلب را با او در ميان گذارد. ابراهيم خان هم خيلي علاقه داشت كه رديف يكي از استادان معاصر خود را بنويسد و به شاگردانش درس بدهد. با هم قرار گذاردند كه نزد ميرزا عبداله بروند.
وزيري گفت: به اتفاق ابراهيم خان به منزل ميرزاعبداله رفتيم وخدمت استاد رسيده، نشستيم.
من منظور خودرا بيان كردم ويكي از دوستان استاد كه پيرمردي بود، بسيار تعجب كرد كه مگر چنين چيزي ممكن است! ميرزا عبداله باكمال رأفت ومهرباني كه اخلاق جبلي او بود، بسيار خشنود شد ولي ترديد داشت كه شايد اين كار عملي نباشد. من گفتم امتحان بفرمائيد. استادگفت بسيار خوب، تار را برداشت و شور بالادسته را آغاز كرد.
جمله به جمله مي نواخت ومن مي نوشتم تا در حدود يك صفحه نوشته شد. من از ميرزا خواهش كردم كه اگر اجازه بفرمائيد اين كار را مرتباً هفته اي دو روز ادامه دهيم. گفت بسيار خوب است، اما حالا معلوم نيست اين كه شما نوشته ايد همان باشد كه من زده ام. من تار را برداشتم ونوشته هاي خود را عيناً نواختم و چون به تار خوب آشنا بودم و مضرابها را هم يادداشت كرده بودم، حتي چپ و راست ها را هم همانطور كه استاد زده بود، نواختم.
وقتي صفحه به پايان رسيد ميرزا عبدالله و بيان الممالك كه در جلسه حضور داشت پسنديدند و بسيار تحسين كردند و قرار شد دنباله ي اين كار گرفته شود. ضمناً ميرزا عبدالله از من پرسيدكه منظور شما از نوشتن رديف چيست؟ گفتم مقصود اين است كه آثار شما باقي بماند و اگر موجباتش فراهم شد به نام خود شما به چاپ برسد و همه استفاده كنند. ميرزا عبدالله چون مرد نيك فطرت بي حسادتي بود كاملاً قبول كرد و با طيب خاطر مقصود مرا به انجام رسانيد، در صورتي كه مي دانستم استادان ديگر، اين اخلاق و رويه را نداشتند.
وزيري گفت چند روز به اتفاق ابراهيم خان مي رفتيم ولي وقتي اوديد اين كار براي من كه سازم تار است راحت تر است ديگر نيامد و قرار شد من هر چه مي نويسم و پاكنويس مي كنم به او هم بدهم كه براي ويولن انتقال بدهد و به شاگردانش بياموزد. به هر حال اين كار در حدود يك سال و نيم طول كشيد و من تمام رديف هفت دستگاه ميرزا عبدالله را با اين ترتيب نوشتم.
نت اين رديف به خط همان وقت وزيري در كتابچه اي پاكنويس شده و هم اكنون دستگاه چهارگاه آن موجود است كه بنا به خواهش اينجانب در كتابخانه ي هنرستان موسيقي ملي مي باشد و اخيراً موسي معروفي كه مشغول تنظيم وتحرير رديف قدما است تا انشاءالله به چاپ برسد از آن استفاده مي كنند. ساير قسمت ها را هر چه گشتيم پيدا نشد. وزيري مي گويد وقتي به اروپا رفت در اثر بي مبالاتي و بي سرپرستي ممكن است از بين رفته باشد.
پس از اين كه رديف ميرزا عبدالله به پايان رسيد علينقي خان به خدمت آقا حسينقلي رفت و گفت كه من رديف برادرتان را نوشته ام وحالا خدمت شما آمده ام. آقا حسينقلي مي گويد: نتيجه ي اين كار چيست؟ علينقي خان شرح مي دهد كه آثار شما محفوظ مي ماند. آقا حسينقلي مي گويد بسيار خوب اما چه فايده اي براي من دارد؟
مقصود نگارنده از ذكر اين مطلب، طرز فكر هنرمندان گذشته است! به هر حال قرار مي شود علينقي خان رديف را بنويسد. وزيري مي گفت نوشتن اين رديف برخلاف اولي آدابي داشت زيرا من آن قدر بايد انتظار بكشم تا تمام شاگرادان بروند. آن وقت هم ميرزا خيلي كم حوصله بود. كمي كه مي زد و من چند خطي مي نوشتم، مي گفت امروز بس است.
در حقيقت مثل اين بود كه مشق مي دهد و با اينكه چند ماهي اين كار را دنبال كردم ولي بعد ديدم آقا حسينقلي شاگردان بسيار خوبي دارد كه رديف او را بي كم و كاست به خوبي اجرا مي كنند. مانند: ارفع الملك- باصرالدوله- يحيي خان قوام الدوله اي و فخام الدوله.
با محمد رضا خان سالار معظم كه او هم يكي از شاگرادان خوب ميرزا و با من هم دوست صميمي بود، موضوع را در ميان نهادم و قرار گذاردم بقيه ي رديف را او بزند و من بنويسم واين كار را هم به پايان رسانيدم ودر اين ضمن براي اينكه عملاً هم رديف ميرزا عبدالله را كار كنم، نزد منتظم الحكما رفتم كه بهترين شاگرد ميرزا عبدالله بود و يك دوره شفاهاً تمام رديف را با او نواختم.
طرز كار
حال ببينيم علينقي خان چگونه كار مي كرد و مخصوصاً در نوازندگي تار از كجا اين همه قدرت را بدست آورد؟ حسنعلي خان از زبان اولين خانم برادرش چنين مي گفت: اين مرد مدتي كارش را كنار گذارده و در گوشه ي يك صندوقخانه نشسته و دائم مشغول تار زدن است. از تار هم كه آب و نان در نمي آيد. باري صبح كه از خواب بيدار مي شود به عادت زندگي نظامي ورزش مي كند. بعد مي رود توي صندوقخانه و شروع به كار مي كند.
موقع نهار صدايش مي كنم ولي جواب نمي دهد. ما نهار مي خوريم وغذاي او را كنار مي گذاريم ولي او با ساز خود سرگرم است و تعجب در اين است كه احساس گرسنگي هم نمي كند. مكرر اتفاق افتاد كه عصر به صندوقخانه رفتم و سيني نهارش را دست نخورده در كنارش ديدم! به او گفتم: شب شد و تو هنوز نهار نخورده اي! متوجه من مي شد و مي گفت: مگر چه ساعتي است؟ مي گفتم غروب است. با خوشحالي مي گفت: پس خوب كار كرده ام! از صندوقخانه بيرون مي آمد و چند نفس آزاد مي كشيد و چيزي مي خورد و دوباره ساز را در دست مي گرفت و مي نواخت. مي گفتم خسته نشدي؟ جواب نمي داد و به كارش مشغول بود. برايش چراغ مي بردم. مي گفت: نمي خواهم. ما شام مي خورديم و مي خوابيديم ولي آهنگ تارش به گوش مي رسيد. گاهي صبح كه بيدار مي شدم و به سراغش مي رفتم، مي ديدم از فرط خستگي سر را روي كاسه ي تار گذارده و خوابش برده است.
بعدها به وزيري گفتم از طرز كار شما حكايتي شنيده ام. گفت همين طور است، هر چه دارم از تمرين در همان صندوقخانه است.
با تعجب پرسيدم چرا در تاريكي ساز مي زديد؟ گفت در روشنائي رشته ي افكارم مي گسست، از اين گذشته مي خواستم پرده هاي تار را هم نبينم.
دكتر قزل اياغ حكايت مي كرد كه در تابستانها چند بار با جمعي از دوستان از راه جلاليه و اميرآباد و ونك به اوين مي رفتيم وكلنل در تمام مدت راهپيمائي تار مي زد.
وقتي به مقصد مي رسيديم، حلقه وار مي نشستيم و او به نواختن ساز مشغول مي شد. وقتي غذا مي خورديم و او لقمه اي در دهان مي گذارد، ضمن جويدن، تا لقمه ديگر را بردارد، باز با سيمهاي تار بازي مي كرد. بعد از شام همينطور دور او نشسته بوديم و او مشغول نواختن بود تا اينكه چشمهاي ما خود به خود بسته مي شد.
وقتي همه مي خوابيديم او به كناري مي رفت و به كار خود مي پرداخت تا از ما دور و به خيال خود نزديكتر باشد. وقتي در حين خواب بيدار مي شدم، صداي تارش را مي شنيدم كه با نسيم ملايم سحري و لغزش آب جويباران هم آهنگ شده بود وحكايتي داشت كه زبان يك پزشك از بيانش قاصر است، اگر شاعر بودم اين حالت را در منظومه اي مجسم مي كردم.
از او پرسيدم كلنل چه مي نواخت؟ گفت بسيار متنوع ساز مي زد. از آوازي شروع مي كرد و به همه جا مي رفت. از آهنگهائي هم كه خود ساخته بود مي نواخت، گاه خودش با ساز، آواز مي خواند، گاهي هم نواهاي اروپائي مي زد. گفتم شما ساز استادان زمان خود را مكرر شنيده ايد، ممكن است او را با سايرين مقايسه كنيد. گفت هر چه همه داشتند او به تنهائي دارا بود ولي آنچه او داشت از ديگران شنيده نمي شد.
دائي جان عباس در وصف كاركردن وزيري به شوخي گفته است كه او در تمام مدت سال دو ساعت نواختن را كنار مي گذارد، آن هم در روز عاشورا به احترام شهادت حضرت امام حسين، ولي در اين دوساعت هم براي اين كه با عزاداران همراهي كند روي تار مي زند: شاخسين، واخسين؛ شاخسين، واخسين. (مقصود دو كلمه شاه حسين و واحسين است كه تكيه كلام قمه زنها بود).
دكتر قزل اياغ مي گفت وقتي وزيري پس از پنج سال به ايران بازگشت چون در فرانسه و آلمان تحصيل مي كرد مجال تار زدن نداشت انگشتهايش روي اين ساز خوب كار نمي كرد ولي از آنجا كه عادت به كار داشت دوباره چند ماه جدا به نواختن تار پرداخت و نيروي از دست رفته را باز يافت.
شخصيت هنرمند
كلنل ميل نداشت در هيچ مجلسي به عنوان اين كه ساز مي زند، دعوت شود. او در دوره اي بوجود آمده بود كه مردم بخصوص طبقه ي اول مملكت ارزشي براي هنر نمي شناختند. او براي اين كه به هنر احترام گذارد، مبارزه اي را آغاز كرد كه به نظر مردم، به بدخوئي وتكبر تعبير مي شد. كلنل قيافه اي داشت بسيار جدي و رفتارش براي ناآشنايان خشن بود. گر چه تا اندازه اي در اثر تربيت نظامي، رفتارش طبيعي به نظر مي رسيد ولي مثل اين بود كه در اين روش كمي هم مبالغه مي كرد و تعمد داشت، تا كسي به خود جرأت ندهد كه او را براي ساز زدن به مجلسي دعوت كند. او مي گفت من كلوبي تأسيس كرده ام كه هر كس بخواهد مي تواند عضو آن باشد و با پرداخت ماهي دو تومان شنيدن ساز من و اركستر مدرسه برايش ميسر است. از اين ارزانتر هم مي شود؟ ديگر چه ضرورت دارد كه مردم با مخارج هنگفت، به خود زحمت دهند و مجلس خصوصي براي شنيدن ساز من مرتب كنند.
پس اگر باز هم بخواهند به رسم معمول قديم رفتار نمايند و مرا براي نوازندگي به خانه ي خود بخوانند قصدي ديگر دارند. من هم نمي توانم خود را آلت مقاصد جاه طلبان قرار دهم، حرفي بود كاملاً درست و حسابي ولي به گوش مردم نمي نشست: در هر حال كلنل هيچ جا نمي رفت. اعيان و اشراف و رجال هم او را متكبر مي خواندند! آري هميشه رسم بر اين بوده است. آنها كه ظاهري آراسته دارند ولي در درون از هنر و فضيلت عاريند همواره از كساني كه اهل معرفت هستند انتظار كرنش و تكريم دارند و چون جز اين مي بينند آنان را خود پسند و مغرور مي خوانند.
وزيري براي هنر احترامي زياد قائل بود ومخصوصاً در مورد موسيقي كه همواره به آن بي حرمتي شده بود خيلي علاقه به حفظ حيثيت آن وموسيقي دانها داشت. از وقتي كه رئيس مدرسه ي موسيقي دولتي شد، هرگز اجازه نداد اركستر هنرستان در هيچ جا نوازندگي كند. دولتيان از اين كار ناراضي بودند. مي خواستند هر وقت جشني دارند، كلنل هم با اركسترش آماده باشد ولي وزيري تن به اين كار نمي داد. آنها هم هيچ نمي گفتند و خط و نشان مي كشيدند تا اينكه در موقعي مناسب نيش خود را زدند و به خيال خويش تلافي نمودند. غافل از اينكه به موسيقي مملكت ضرر زدند. اما آنها كه به فكر موسيقي نبودند. وزيري به آنها بي اعتنائي كرده و دستورشان را اطاعت ننموده بود، بايد اجرش را در كف دستش گذارد!
موقعي بهتر از اين نبود: يكي از شخصيت هاي خارجي رسماً مهمان دولت ايران بود. رندان رفتند و به عرض رسانيدند كه خوب است وزيري با اركسترش در فلان قصر حاضر شود ودر اطاق مجاور غذاخوري آماده بايستد.
وقتي مهمانان شام مي خورند، آهنگهايش را به گوش مهمان عاليقدر برساند. اين پيشنهاد تصويب و ابلاغ شد.
وزيري گفت اين طرز كار،اهانتي است به اركستر مدرسه، بهتر است وقتي مهمانان شام خوردند، در سالن ديگر، ساكت وآرام بنشينند و موسيقي گوش كنند. اما كسي به حرفش گوش نداد. چرا؟- زيرا به عرض رسيده وتصويب شده بود.
وزيري گفت من فقط به همان شرط حاضرم. رندان كهنه كار هم گفتند چيزي كه به عرض رسيد و تصويب شد، تغيير ناپذير است. وزيري گفت من معذورم. تعجب دولتيان بيشتر شد كه چقدر خودخواه و يك دنده است! راه چاره خواستند. وزيري گفت برويد و دوباره به عرض برسانيد. اما چه كار مشكلي كه كسي را جرأت آن نبود!
آري اگر در اين موقع مرد هنرشناسي بود كه بفهمد وزيري چه مي گويد، قضيه به سادگي حل مي شد.
ولي رندان زيرك كه از روش وزيري دلي خوش نداشتند، رفتند و مطلب را طوري گفتند كه شايسته نبود. در حقيقت به كار وزيري جنبه ي تمرد دادند.
بلافاصله از مصدر جلالت دستور رسيد كه او را برداريد و جواني حرف شنو به جايش بگذاريد. وزيري هم بعد از يك عمر زحمت وكوشش و كار و سي سال خدمت به موسيقي وطنش، ابلاغي از وزارت معارف دريافت داشت و خانه نشين شد. اين بود سزاي كسي كه براي كار خود و شاگردانش طالب حيثيت و آبرو بود! ديگر چه بگويم كه ناگفتنم بهتر است!
ابتكارات
و خواص تار وزيري
قبل از وزيري تار از بالا دسته تا ابتداي نقاره داراي 22 پرده بود كه جمعاً در روي يك سيم، يك هنگام بعلاوه ي يك پنجم يعني يك فاصله ي دوازدهم را تشكيل مي داد. وزيري براي نواختن آهنگها درمايه هاي غير معمول، شش پرده در روي دسته ي تار اضافه كرده است. همچنين براي اينكه وسعت تار اضافه شود، با امتداد دسته برروي نقاره ي ساز، شش پرده ي ديگر هم به تار افزوده است كه با اين ترتيب يك فاصله ي چهارم نيز بر وسعت تار اضافه شده است.
ضمناً براي اينكه نوشتن مقامات ايراني را با خط موسيقي عملي نمايد، دوعلامت به نام سُري (Sori) و كُرُن (Koron) براي پرده هاي مخصوص ايراني ابتكار كرده است و اين دوكلمه كه سابقه نداشته از لحاظ سهولت تلفظ و استعمال، هم سيلاب نيم پرده هاي معمولي ديِز (Diese) و بِمُل ( ) مي باشد و هر يك از اين دو كلمه ي سه حرفي به حساب ابجد مساوي عدد 270 و كلمه ي علينقي است. اما روش نوازندگي تار وزيري را مي توان به اختصار در نكات زير دانست:
1-
قدرت مضراب
يكي از مهمترين خواص سبك نوازندگي وزيري قدرت مضراب او است. وي معتقد است كه تك مضرابهاي تار بايد قوي و خوش زنگ و صاف باشد به طوري كه براي نت هاي طويل و كشيده انعكاس صدا به وسيله ي ضربه ي مضراب باقي بماند و چپ و راست ها منظم باشد به طريقي كه مضراب چپ نيز داراي همان قوّت مضراب راست باشد و نوازنده ي ماهر كسي است كه درست تشخيص دهد هر نغمه اي با چه مضرابي نواخته مي شود: يعني با مضرابهاي راست متوالي، يا چپ و راست، يا دو راست و يك چپ و غيره. مضراب ريز كه از حركت سريع يك مضراب راست و يك مضراب چپ ايجاد مي شود نيز بايد منظم ومرتب و مداوم و متصل باشد و براي اين كار نبايد دايره ي حركت دست،زياد وسعت پيدا كند.
حتي براي اين كار، وزيري يك نوع ريز با حركت سريع انگشتان سبابه و ابهام مي دهد كه مخصوص خود او است و بسيار منظم وتند و خوش صدا است. در نوع مضراب، وزيري مانند قدما عقيده دارد كه مضراب، كوچك و مومي كه دور آن گرفته مي شود كم باشد زيرا به اين ترتيب بهتر مي توان حركت مضراب را در دست مراقبت كرد. حتي او سعي مي كند نت هاي طويل را بامضراب ريز، طوري اجرا نمايد كه در نت هاي ملايم وبه حالت ضعيف (پيانوسيمو P.P) اثر آرشه ي ويولن ايجاد شود. همچنين مضرابهاي چپ و راست و ريز بايد در روي سيم هاي زرد و بم و سفيد پنجم، نيز به كار رود و به سبك معمول كه بيشتر روي سيم هاي سفيد (اول و دوم) كار مي شود نبايد اكتفا كرد وقدرت مضراب بايد روي تمام سيم ها به يك اندازه باشد مخصوصاً روي سيم سفيد پنجم كه فاصله ي آن با سيم بم بسيار كم است، بايد زياد تمرين كرد كه بتوان صداي سيم مزبور را بدون شنيده شدن صداي سيم بم به خوبي تشخيص داد.
2 - پرش دست چپ و گسستگي فواصل نغمات
موسيقي ما در سبك معمول از نغماتي تشكيل مي شود كه داراي فواصل پيوسته و متصل است واغلب نغمه ها از حدود يك چهارم و پنجم درست تجاوز نمي كند. اين نوع ملودي ها را به سهولت مي توان روي تار نواخت و نوازنده احتياج زياد به تغيير وضع (Position) ندارد. وزيري سعي كرده است نغمه ها را از حالت يك نواختي خارج كند و فواصل گسسته و منفصل در نغمات ايجاد نمايد و با اينكه نواختن آنها در روي تار مشكلتر است، وي با انگشت گذاري مخصوص، به خوبي از عهده ي اجراي آنها برآمده است.
وي معتقد است كه در روي يك سيم نبايد پرده به پرده يا به اصطلاح علمي با پوزيسيون هاي متوالي پائين و بالا رفت بلكه بايد يكي در ميان مثلاً از پوزيسيون اول به سوم و از سوم به پنجم رفت تا اجراي نغمات،راحت و وضع انگشت گذاري زيباتر باشد وبا قاعده ي علمي نيز وفق دهد، همچنين براي خوب اجرا كردن فواصل دور، دست چپ بايد به پرش ها عادت كند تا در نت خواني به اشكال برنخورد.
3-استفاده از تمام سيمهاي ساز
در سبك معمول تار، بيشتر از سيمهاي سفيد و گاهي از زرد استفاده مي شود. وزيري سعي كرده است كه حداكثر استفاده را از تمام سيم ها بنمايد. مخصوصاً سيم بم كه به ندرت به كار مي رفته، در آهنگهائي كه وي براي تار ساخته، كاملاً مورد استفاده قرار گرفته وانگشت ابهام دست چپ در همان حال، كه ساير انگشتان با پرده هاي ديگر كار مي كنند، در سيم بم اصوات مناسبي را به گوش مي رساند يا وقتي انگشت چهارم در روي پرده اي از سيم سفيد كار مي كند، ساير انگشتان، صداي پرده هاي ديگر را در روي سيم هاي زرد و بم در مي آورند.
4- استفاده از انگشت چهارم
تا قبل از وزيري، انگشت چهارم در تار به كار نمي رفت. وي چون به ساير سازها آشنا بود و ملاحظه كرد كه اين انگشت نير مي تواند وظيفه ي خاصي را انجام دهد، آنرا در تارهم به كار انداخت تا بتوان در يك پوزيسيون، نت هاي بيشتري را اجرا كرد.
5- استعمال سازشها (Accords)
چون موسيقي معمولي ما، يك صدائي است،قبل از وزيري كسي به فكر اجراي سازشها در روي تار نيفتاد. ولي وي در صدد عمل اين فكر بر آمد و در قطعاتي كه براي تار نوشت، فواصل هم آهنگ مناسب گذاردكه از دوملودي تشكيل مي شود. هر چند اين سازشها در روي تار به طور متوالي نه در آن واحد (به سبك آرپژ ) به كار مي رود ولي چون با يك ضربه ي مضراب راست از بم به زير به سرعت و با استحكام نواخته مي شود ، اثر آن باقي مي ماند و به خوبي مي توان چند صدا را تقريباً در آن واحد به گوش رسانيد .
اين سازشها وقتي به طور متوالي و باتأني نواخته شود بسيار خوش زنگ مي باشد و هنگامي كه با مضراب ريز قوي ( با حالت فورتيسيمو FF) اجرا گردد معرف حالت اضطراب و تشويش است كه در بعضي موارد ، ضرورت موجب ايجاد آن مي شود .
شك نيست كه وصف روش نوازندگي و سبك پر مايه ي با قدرت وزيري در تار در قالب الفاظي كه خالي از عبارات فني باشد كاري آسان به نظر نمي رسد و هر چند كوشيد كه آنرا به سادگي توضيح دهد ميسّر نشد زيرا در اين باره بايد اصطلاحات علمي بيشتري به كار برد كه ممكن است براي خوانندگان، دريافتن آن به دشواري حاصل آيد.
آثار
استاد
الف- تأليفات
1- دستور تار چاپ برلن (اولين كتابي است كه وزيري نوشت)
2- دو آهنگ كه عبارتند از: پيام به سيروس (كوروش) و ساقي نامه
3- دستور ويلن
4- دستور جديد تار
5- موسيقي نظري
6- سرودهاي مدارس
ب- چند آهنگ
به غير از مارشها و سرودهائي كه كلنل مي ساخت و اغلب آنها به سبك موسيقي اروپائي درمايه هاي بزرگ و كوچك بود، بقيه ي قطعات را وي در دستگاههاي ايراني با پرده هاي خاص آن كه به اصطلاح ما ربع پرده گفته مي شود، تركيب مي كرد و مخصوصاً علاقه داشت كه شخصيت مايه هاي ايراني را در اركستر كاملاً محفوظ نگاه دارد تا بعدها ما هم بتوانيم يك نوع موسيقي علمي مخصوص به خود داشته باشيم.
اين كه مي گويم مخصوص به خود، براي اين است كه چون در اين آهنگها كيفيات و حالات موسيقي ايراني كاملاً حفظ شده است، اگر كساني كه به موسيقي ما آشنا نباشند، بخواهند آنها را بنوازند، درست از عهده بر نمي آيند. حتي چند سرودهم در اين مايه هاي مخصوص ساخته است مانند: مارش ظفر كه سرودي است در پرده ي چهارگاه و اشعار آنرا گل گلاب سروده است كه جنبه ي ورزشي دارد، سرود دانش كه آن هم در چهارگاه است، سرود اي وطن كه در پرده ي دشتي كه شعرش از عبدالعظيم قريب است.
اما وزيري ضمناً چند آهنگ هم ساخته است كه فواصل ربع پرده اي ندارد و در يك اركستر اروپائي كاملاً قابل اجرا است و از اين ميان سه قطعه را كه مهمتر است ذكر مي كنم: دزدي بوسه، رقص دختر من، والس دو نامزد و آهنگ هاي ديگر كه عبارتند از: گوشه نشين، سوزِ من، سرود دانش و دو آهنگ از اشعار مولوي و همچنين ايشان چندين آهنگ روي اشعار حافظ سروده است.
ج- ضبط صفحات موسيقي
در سال 1306 نماينده ي چند كمپاني صفحه پر كني به تهران آمدند و از كلنل هم خواهش كردند كه صفحاتي ضبط كند. وي نيز پذيرفت و قرارداد منعقد كرد. نماينده ي كمپاني مي گفت خريداران صفحه ي موسيقي، بيشتر از طبقه ي سوم هستند و آهنگ هائي كه ضبط مي شود بايد از جنبه ي عمومي قابل توجه باشد زيرا او تاجر بود و نفع مادي را در نظر داشت. به همين جهت آهنگ هائي از اين قبيل براي صفحه ها آماده شد.
در حقيقت بايد گفت قطعاتي كه از اركستر مدرسه در صفحه ضبط شد از نوع موسيقي عالي وزيري نبود و بيشتر ذوق توده را مراعات كردند با وجود اين هنوز هم كه بعد از 28 سال نمونه اي از اين صفحه ها شنيده مي شود از موسيقي عاميانه خيلي بالاتراست. هر چند بعدها در جنگ بين الملل دوم.
بمباران هوائي، كارخانه هاي اين كمپاني ها را از بين برد و حالا ديگر از اين صفحات در بازار پيدا نمي شود ولي مركز فرستنده چند نمونه از اين صفحه ها را دارد كه متصديان آن دستگاه اين صفحه ها را «موسيقي سنگين» مي نامند و موسيقي سبكتري را كه مغزشان قوه ي درك آنرا داشته طالبند! ولي من يك دوره ي آنها را گرد آورده ام و در بايگاني صفحات هنرستان موسيقي ملي چون جان شيرين نگاهداري مي كنم تا شاگردان هنرستان از آن استفاده كنند. اين صفحات به سه دسته ي زير تقسيم مي شوند:
1- سولوهاي تار
باري صحبت از صفحه هاي موسيقي وزيري بود. گر چه مقداري از آنها خراب شد و به ايران نيامد ولي از جمله ي آنها كه اكنون در دست مي باشد مهمتر از همه چند صفحه ي سولوي تار وزيري است1 كه نمونه ي خوبي از دست توانا و پنجه ي با قدرت او است. اين آهنگ ها به جز يك روي صفحه ي چهارگاه، بداهه نوازي نيست، آهنگ هائي است كه استاد آنها را مخصوص تار ساخته است. مانند دخترك ژوليده كه رقصي است به وزن تند در پرده ي چهارگاه «ر». در اين قطعه ملودي هاي زيبا مانند آب، روان است.
ذوق كامل و پنجه ي ماهر، چنان نغمات را به هم بافته و پرداخته است كه هرگز قبل از وزيري چنين روش و حالت و سبكي در تار ديده نشده بود، هر چند بعد از اوهم تاكنون كسي قدرت تقليد و اقتباس آن را نداشته است.
از سولوهاي ديگر وزيري، يك روي صفحه، ژيمناستيك موزيكال در پرده ي دشتي است كه سرشار از ملودي هاي زيبا است وتغيير مايه هاي غير معمول گذرنده نيز دارد كه تازگي و لطف خاصي به آن مي بخشد و روي ديگر، آواز دشتي است كه به وضعي خاص نواخته شده كه هيچ شباهت به رديف معمول ندارد. همه ابتكار و ذوق و لطف است.
صفحه ي ديگر رديف عالي وزيري در آواز اصفهان است كه هردو روي صفحه را پر كرده. آن هم رديف معمولي نيست ، قطعه اي است در پرده ي اصفهان كه گوشه هاي مهم آوازي را نيز با حالات خاص و ريزه كاري هاي زبينده جلوه مي دهد . حتي در يكي دو جا با كمال مهارت چند نت به صورت كروماتيك نشان داده و با اينكه اين سبك به كلي در موسيقي ما بي سابقه بوده به قدري لطيف و ظريف و به موقع به كار رفته كه نماينده ي كمال مهارت و ذوق نوازنده است .
صفحه ي ديگر آهنگ مارش مانندي است به نام حاضر باش در مايه ي سل بزرگ كه وزيري مي گفت نغمه ي اصلي آن را كه در گوش داشته از يكي از آهنگهاي خارجي گرفته است كه خود، اصل آن را به ياد نمي آورد . اين نغمه كه با كمال سليقه پرورش يافته و مضراب و پنجه ي استاد به آن آيتي از لطف و زيبائي داده ، قطعه اي است بسيار قشنگ و مخصوصاً تمرين خوبي براي تار به شمار مي رود . نغمه ي اصلي آن ده ميزان است كه چند بار در طول قطعه با مضراب ها و حالت هاي مختلف تكرار مي شود و يك دفعه هم به مايه ي «ر» مي رود . نغمه ي ديگرِ پنج ميزاني نيز دارد كه دو مرتبه ي متوالي هم نواخته مي شود : دفعه ي اول روي درجه ي سوم گام مي ايستد و دفعه ي دوم با اينكه آماده است كه به «ميِ» كوچك برود به پرده ي اصلي برمي گردد. يك بار هم در ميان قطعه ، آهنگ به «ميِ» كوچك انتقال مي يابد .
راستي نوازنده ي تار بايد دست و پنجه ي حاضري داشته باشد كه بتواند «حاضر باش» را خوب بنوازد .
قبلاً توضيح دادم كه نماينده ي كمپاني، صفحات معمولي مي خواست و زياد هم از پر كردن اين چند صفحه راضي نبود . او آن وقت هم مثل امروز تصنيفي مي خواست كه زني خوش آواز بخواند ولي چون وزيري در تار استاد بي مانندي بود ، اين چند صفحه را پذيرفت . وقتي هم اين صفحه ها به تهران رسيد ، مشتاق و خريدار زيادي نداشت و صفحه فروش مي گفت در مقابل بيست صفحه تصنيف هاي ««روح انگيز» حتي نمي تواند يك صفحه ي سولوي تار وزيري را هم بفروشد .
ولي چند سال قبل كه در گوشه و كنار به دنبال صفحه هاي وزيري مي رفتم ؛ روزي از صفحه فروشي جمله اي شنيدم كه اسباب اميداوري شد: گفتم از ساز سولوي وزيري ، چيزي داري ؟ گفت اگر كهنه هايش هم پيدا شود ، گران قيمت است، آنها كه تار مي زنند خيلي در جستجوي آن هستند اما تعجب مي كنم كه اين جستجو كنندگان چرا حتي نتوانستند يك مضراب آن را هم تقليد كنند .
2- ساز و آواز
نوع دوم صفحات، چند نمونه از آوازهائي است كه وزيري به سبك خاصي براي خواننده نوشته است: روش استاد چنين بود كه غزلي از شعراي بزرگ انتخاب مي كرد و به طرزي كه مفهوم و معني اشعار با آهنگ كاملاً تطبيق نمايد ، آن را مي ساخت و مي نوشت حتي غلت ها و تحريرهاي ميان ابيات را با تنوع ترتيب مي داد به طوري كه تكليف خواننده معلوم بود كه بايد چه نوع تحريري بدهد . گاهي جواب خواننده را هم با آهنگي مخصوص مي داد . از سه نمونه از اين آوازها به ترتيب زير، صفحه موجود است :
1- بنده عشق در ماهور كه روي اين غزلِ حافظ ساخته شده است :
فاش مي گويم و از گفته ي خود دلشادم
بنده ي عشقم و از هر دو جهان آزادم
2- آهنگي در اصفهان با اين غزل حافظ :
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
نازكم كن كه در اين باغ بسي چون تو شكفت
3- حسن عهد در افشاري با اين غزل سعدي :
هر شب انديشه ي ديگر كنم و راي دگر
كه من از دست تو فردا بروم جاي دگر
بامدادان كه برون مي نهم از منزل پاي
حسن عهدم نگذارد كه نهم پاي دگر
سه آهنگ فوق را كلنل متناسب با صداي روح انگيز ساخت و من شاهد پشتكار عجيب و اراده ي خستگي ناپذير سنجري بودم كه چگونه اين سه آواز را همه روزه ساعتها به وي تعليم مي داد كه مطلوب طبع مشكل پسند استاد شود. آنها كه اين صفحات را شنيده اند چون تصور كرده اند خواننده خود ، اين آوازها را تركيب كرده و سرائيده است ، روح انگيز را در خواندن آواز داراي سبكي متمايز و عالي مي دانند ، ولي غافلند كه اين وزيري بوده است كه اين آهنگ ها را ساخته و زحمات سنجري آنها را به اين پايه از لطف رسانيده است .
شك نيست كه روح انگيز هم در فرا گرفتن و خواندن آنها همّت به خرج داده و خوب ادا كرده است و به همين مناسبت بين زنان خواننده ي هم عصر خويش آوازش سبك مخصوص دلپسندي يافته است كه هنوز هم مورد تقليد ديگران واقع مي شود .
ساز آهنگِ بنده ي عشق و حسن عهد را سنجري در صفحه زده و اصفهان را وزيري نواخته كه خود بيشتر به لطف و جذابيت آن افزوده است .
اگر دقت كنيد به خوبي مي بينيد كه آهنگهاي ساخته و پرداخته اي است زيرا نوازنده و خواننده ، نغمات را با هم ادا مي كنند و به سبك معمول جواب گوئي آواز ، نوازنده ، انتظار شنيدن آواز را ندارد كه به دنبال خواننده ، برود و در تمام مدت اجراي آواز همواره چند لحظه از او عقب بماند .
3- نوع سوم صفحات
گذشته از چند مارش ، مانند: مارش حركت و ورزشكاران و مدارس و اصفهان و سرود، اي وطن و خاك ايران و چند رنگ از قبيل رنگ ماهور و چهار گاه و دشتي و سه گاه و همايون ، همچنين آهنگ «دوست» تصنيف هاي مختلف ديگري بود مانند : دل زار – وصال دوست- كنار گلزار- اسرار عشق- موسم گل- راه وصال- صحبت دل- بهار- اهل دل – سوزِمن و بسته ي دام و چند سرود كودكانه مانند: مادر- گنجشك محبوس – كودك يتيم و تاتي تاتي كه همه را روح انگيز خوانده است .
تصنيف «زاهد» راهم كه شعر آن را قبلاً نوشتم عبدالعلي وزيري با صداي گرم پخته ي خود خواند وروي دوم صفحه هم درآمد شور است كه اين شعر حافظ را در بر دارد :
هزار دشمنم ار مي كنند قصد هلاك
گرم تو دوستي از دشمنان ندارم باك
اين را هم بايد بگويم كه در صفحه ي «اي وطن» ، صبا دو آهنگ لطيف جذاب نواخته است .
آهنگ اول از تركيبات خود اواست و آهنگ، يكي از نواهاي محليِ گيلان است كه از رشت با خود به تهران ارمغان آورد. خوب به خاطر دارم وقتي صبا اين نوا را ساخت و در حضور استاد و شاگردان نواخت ، به قدري خوب از عهده ي اجراي آن بر آمد كه چندين بار همگي تكرار آن را از وي خواستيم . اين نغمه را ديگران هم به تقليد صبا مي نوازند ولي اهل فن دانند كه پنجه ي استادانه ي صبا نمكي ديگر دارد .
در روي يكي از صفحات مدرسه ، حسينعلي وزيري تبار با قرني، همايون زده است كه هنوز هم بعد ازسالها با اين سازِ مشكل، كسي نتوانسته است به خوبي او از عهده ي نواختن آوازهاي ايراني بر آيد .
در پايان، اين يادآوري، ضروري به نظر مي رسد كه چنان كه نوشتم كلنل بسياري آهنگهاي ديگر ساخته است كه از آنچه در صفحه پر شده عالي تر است ولي علت اينكه عنوان اين قسمت را آثار پايدار گذاردم، از اين جهت بود كه صفحه هاي آن موجود است و مي توان شنيد ، در صورتي كه ساير آثار استاد در دسترس عموم نيست
د-
تابلوهاي موسيقي
قاليچه ي كرمان و نيمه شب (رؤياي حافظ ).
هـ – پانتوميم ها
دزدي بوسه و پانتوميم لاسي ها .
و - اُپرت ها
اُپرت گلرُخ و اُپرت شوهر بدگمان.
ز- دِرام ها
دختر ناكام و جدائي.
روح الله خالقي
|